![]() |
![]() |
|
| عاشق حقیقی التماس نمی کند فقط می پذیرد و می بخشد. |
|
خدایا به داده و نداده ات شکر!
داده ات نعمت است نداده ات حکمت! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/10ساعت 12 توسط قصیده |
|
|
سلام خدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/04/08ساعت 12 توسط قصیده |
|
|
هر چه داغ را به دل سپرده ام
هر چه درد را به جان خریده ام ... در مسیر بادها هر چه داغ را به دل سپرده ام هر چه درد را به جان خریده ام... در عبور سالها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/07/08ساعت 1 توسط قصیده |
|
|
آه! ای خدای مهربان بشنو صدای بنده ی غمگین و دل خسته ی خود را!
تو می دانی چه سختی هایی را تحمل کردیم.. تو خود شاهد بودی که چطور با دوری و دل تنگی ساختیم.. تو خود کمکمان کردی که برای هم بمانیم ... تو ... تو...تو... خدایا ! اکنون نیز تنها کسی که می تواند ما را از این وضع برهاند تویی! پس خودت به دادمان برس! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/18ساعت 23 توسط قصیده |
|
|
دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد
غمی دارم ز دل تنگی که در عالم نمی گنجد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/04ساعت 14 توسط قصیده |
|
|
هر چه کنی بکن،مکن ترک من ای نگار من
هر چه بری ببر،مبر سنگدلی به کار من هر چه کشی بکش،مکش صید حرم که نیست خوش هر چه شوی بشو،مشو تشنه به خون زار من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/02ساعت 0 توسط قصیده |
|
|
باران باش !
هیچ کس به باران عادت نمی کند هر وقت بیاید خیس می شو ی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/03/12ساعت 22 توسط قصیده |
|
|
شبها به ماه دیده تو را یاد می کنم با مه فسانه گفته و فریاد می کنم
شاید تو هم به ماه کنی ماه من نگاه با این خیال خاطر خود شاد می کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/15ساعت 21 توسط قصیده |
|
|
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوشدارویی بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟ نازنینا! ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ آسمان چون جمع مشتاقان بر هم می زند در شگفتم نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/27ساعت 23 توسط قصیده |
|
|
اگر کسی که دوستش داری آن طور که تو می خواهی پاسخ عشقت را نداد
این انتخاب اوست و اصلا از ارزش عشق تو نمی کاهد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/01ساعت 1 توسط قصیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گاهی چقدر زود دیر می شود!
|
| پیوندهای روزانه |
|
خط خطی های یک دروغگو آخ دلم!نشکنی ها آرزو بارانی به او بگویید دوستش دارم برناردو تریستان زیباترین گناه امپراطور شهر عشق یک مشت برف وسیع باش و تنها سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|